شعری زیبا از معینی کرمانشاهی

صبر خدا

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، همان یک لحظه اول، که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان، جهان را با همه زیبایی و زشتی، به روی یکدگر ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، که در همسایه ی صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم، نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم، بر لب پیمانه میکردم

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین، زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، نه طاعت می پذیرفتم، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده، پاره پاره در کف زاهد نمایان، سبحه ی صد دانه می کردم

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان، هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو ، آواره و دیوانه می کردم

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان، سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی، تا که می دیدم عزیز نا به جایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد، گردش این چرخ را ویرانه بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش، به جز اندیشه ی عشق و وفا، معدوم هر فکری، در این دنیای پر افسانه می کردم

 عجب صبری خدا دارد! چرا من جای او باشم، همان بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد، وگر نه من به جای او چو بودم، یک نفس کی عادلانه، سازشی با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

" معینی کرمانشاهی "

جانم فدای رهبرم

نکند حفظ علی بر همگان عار شود

نکند حق علی در عمل انکار شود

محرم راز علی نخل و دل چاه شود

سیلی خصم زبون نقش رخ یار شود

خدایا زمین را بلندی و پستی تویی

خدایا زمین را بلندی و پستی تویی

                      ندانم چه ای هر چه هستی تویی

جانم علی

جاحظ یکی از بزرگان اهل تسنن می گوید:

سخن گفتن در مورد امام علی (ع) ممکن نیست ،اگر قرار است حق امام علی (ع) ادا شود گویند غلو است، و اگر حق او ادا نشود ،درباره ی علی ظلم است.